X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های یک نیمچه روزنامه نگار
نوشتن هم اعتیاد آور است 

چندی پیش سر درست شدن یک موضوعی نذر کرده بودم فلان مبلغ بگذارم کنار و باهاش یک کار خوبی بکنم. اون موقع هم نگفتم چه کاری تا دست خودم و نبندم.

هفته پیش خبر نهایی این که اون اتفاق برایم رخ خواهد داد بهم رسید و من تو فکر این بودم که چه کنم با آن پولی که کنار گذاشتم می دونم شاید هزار کار خیر بهتر می شد انجام داد اما من می خواستم تو یه قسمتی که اصلا بهش توجه نمی شود آن پول رو هزینه کنم. 

این چهارشنبه بعد از سرکارم رفتم  شهر کتاب تا برای دوستان و فامیل های مد نظرم به تناسبشون کتاب تهیه کنم.

بعد از تمام شدن کارم نمی دونم چرا انگار که خدا به پولم برکت داده باشد مقدار دیگه ای از آن باقی ماند.

حالا می خواهم این جا بگم که اگر دوست داشته باشین من می خواهم بهتون کتاب عیدی بدهم. اگر بدتون نمی آید و راهی دارید که با تمام شرایط خودتون کتاب به دستتون برسد برایم توی کامنت خصوصی روشی که می توانید کتاب رو دریافت کنید رو بگین تا من هم ببینم می تونم یا نه؟ ایده ال ترین حالت قطعا برای من از طریق پست خواهد بود اگر زمینه مورد علاقه اتون رو هم بگید خیلی کمکم می کنید. 


نکته: کامنت خصوصی کنار وبلاگمه همون تماس با من


هدیه دادن رو کلا دوست دارم به خصوص اگه کتاب باشه.

[ پنج‌شنبه 20 اسفند 1394 ] [ 01:36 ] [ عارفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4429