X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های یک نیمچه روزنامه نگار
نوشتن هم اعتیاد آور است 

نمی دونم تا به حال به مامانم گفتم یا نه، شاید بعد ها برایش نامه نوشتم و همه این حرف هایی که این جا می نویسم رو بهش دادم. تا بدونه دختر کوچیکه اش با همه ی گاها اختلاف سلیقه هایی که داریم بهش افتخار می کند تا بدونه تو ذهن من نماد یک زن خود ساخته فوق العاده است. 

مامانم خیلی خوشگله خیلی خیلی کم با آرایش دیده می شود. فقط مواقع عروسی ،عید و تولدهاست که یک خط چشم می کشه تا چشم فوق العاده عسلی اش خودنمایی کند یا یک رژ ملایم می زنه.

از جوونی هایش هم این مدلی بود. هیچ وقت آرایش غلیظ ندیدم داشته باشه. ساده است و همین سادگی پوست سفید و صافش که از دختر ۲۰ ساله اش بهتر است با اون چشم های عسلی بین همه مامان ها قشنگ ترین و جذاب ترین قیافه فامیل رو دارد به قدری که گاهی عمیقا لجم می گیرد چرا من اصلا شبیه مامانم نیستم؟ 

هرچند که هربار بهش می گم قربون اون چشم های عسلی ات برم چشم غره می رود و یدونه می زنه رو پیشونیم و میگه این جا رو درست کن اما فقط خوشگلیش نیست که گاهی برای من رشک برانگیز می شود.

وقتی با آب و تاب از جوونی هایش تعریف می کند وقتی از مبارزاتش می گه از کارهایی که می کرده زمانی که تو پادگان می خوابیده یا وقتی که جبهه بوده با الان خودم که مقایسه می کنم احساس می کنم چه قدر من نمی رسم بهش. جوونی مامانم کجا و من کجا!

اما اسطوره بودن مامانم برمیگرده به آن چیزی که در طول زندگی ام باهاش تجربه کردم.

از اون زمان هایی که وضع اقتصادی امون بد شد و مامانم برای خودش هیچ چیز نمی خرید تا ما بتونیم کیف و کفش نو داشته باشیم.

یا وقتی که من به دنیا اومدم و مامانم از رشته ی مورد علاقه اش و کارش دست کشید تا پیش ما باشه و به تربیت ما برسه.کاری که خود من مطمئن نیستم حاضر باشم انجام بدهم.

یا بعد از فوت بابام که هزاران مشکلات و ... برامون پیش اومد مامانم یک تنه خانواده امون رو نگه داشت. هم مادری کرد هم پدر بود.

مادرم برایم یک اسطوره است چون از همه ی همه ی همه چیزهایش گذشت برای ما.

چون مشی داره که تو کمتر آدمی پیدا می شود.


+ من خیلییی مامانی ام. خیلی


[ پنج‌شنبه 12 فروردین 1395 ] [ 16:07 ] [ عارفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4429