X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های یک نیمچه روزنامه نگار
نوشتن هم اعتیاد آور است 

عموما خیلی خوب می توانم رفتار و رابطه ام رو با آدم های مختلف سازماندهی کنم. 

منظورم از این سازماندهی اینه  که تو محیط دانشگاه یک عارفه با شخصیت دیگه ای می بینید. شاید مغرور ترین و جدی ترین حالت رو در دانشگاه و مقابل پسرهای آن جا دارم و اون به خاطر بی جنبه بودنشون است.

تو محیط کار اما راحتم چرا که می دانم طرف های مقابلم حد و حدود خودشون را می دانند. اما درصد رابطه ام و مدلش باز هم با هرکس فرق دارد. 

اما الان فردی در حیطه رابطه کاری من اضافه شده است که همه معادلات من رو بهم زده است . من مسئول مستقیم سر و کله زدن باهاش هستم و سردبیر تمام هماهنگی ها و ..ّ. رو به من سپرده است. از ابتدا با توجه به شناخت حدودی که ازش داشتم فکر کردم یک رابطه خیلی خیلی رسمی و جدی کاری رو باهاش خواهم داشت. و فکر می کردم کاملا دست من است که چگونه یک رابطه رو بسازم. شاید اولین صحبت هامون و توافق بر سر دستمزد و ... به همون جدیتی بود که فکر می کردم اما الان کاملا سکان این رابطه دست اونه و جوری رفتار می کند که من نمی تونم به همون جدیتی که می خواستم رفتار کنم و رفتارش وادارم می کند که از رسمی بودنم در بیایم.

این موضوع عجیب رو مخم رفته.

البته این آدم واقعا بی جنبه نیست اما در چارچوب حد و حدودی که برای خودم داشتم دلیلی نمی دیدم بخواهم با این آدم جز حالت رسمی و جدی برخوردی داشته باشم. 

[ چهارشنبه 18 فروردین 1395 ] [ 16:40 ] [ عارفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4429