X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های یک نیمچه روزنامه نگار
نوشتن هم اعتیاد آور است 

بین تمام فکر مشغولی های این روز هایم عجیب غصه یک زن دیگری رو می خورم.

زنی که فکر می کند خوشبخت ترین زن دنیا است. و همسرش عالی ترین مرد دنیا.

زنی که هنوز یکسال هم از ازدواجش نمی گذره و پست های عاشقانه اش بیشتر من رو دیوونه می کند. پست هایی که برا ماهگرد زندگی اش می گذارد یا نحوه خطاب همسرش همه و همه حال من رو بدتر بدتر می کند. حس خفقان پیدا می کنم. دلم می خواهد تف کنم تو صورت اون مرد و  بگم چطور می تونه این قدر پست باشد چطور وقتی هنوز یکسال هم از زندگی مشترکشون نمی گذره می تونه حرف از تکراری شدن زندگیش بزنه. چطور می تونه به یک دختر دیگه بگه چیزی که زیاد است زن چطور می تونه در مقابل این همه عشق و محبت این قدر وقیح باشه و حرف هایی بزنه که تن و بدن من بلرزه.

چطور می تونه به یکی بگه بیا معشوقه من باش و بعد ادعای مذهبی بودن بکنه و بعد جانماز آب بکشه و بعد همه دم از تعهد این آدم بزنند مگه یک نفر چه قدر خوب می تونه فیلم بازی کند که این همه پستی حقارت و کثافت بودنش رو قایم کنه جوری که نزدیک ترین آدم زندگیش هم نفهمه؟

و بعد حرص می خورم وقتی از این آدم تعریف می شود وقتی اسمش می آید وقتی می بینمش و مجبورم حرفی نزنم و سکوت کنم و نصف شب به بدبختی زنی فکر کنم که خودش را خوش بخت ترین آدم می دونه

در خودم فرو می روم گریه می کنم و با خودم بارها بارها تکرار می کنم متنفرم از مرد ها متنفرم از مرد ها متنفرم از مردها و به خودم هر شب قول می دهم که عاشق نشوم که دل نبازم که ازدواج نکنم

چرا که دلم نمی خواهد دختری هر شب گوشه اتاقش به تصور احمقانه من از زندگی و خوشبختیم پوزخند بزنه و من تنها با یک تصور زندگی ام را سپری کنم.


*با خودم فکر می کنم کاش هیچ وقت نفهمه گاهی ندونستن و تو جهل مرکب بودن خیلی بهتر است.






[ شنبه 8 خرداد 1395 ] [ 00:59 ] [ عارفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4429