X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های یک نیمچه روزنامه نگار
نوشتن هم اعتیاد آور است 

الان از مترو پیاده شدم و کنار خیابان ایستادم تا برای رستورانی که با دوستم قرار است بریم ماشین سوار شوم

یه مرد میانسال کنار من داشت با یه پسر جوان کل کل می کرد یعنی اولش حتی لحنشون هم دعوایی نبود یهو الو گرفت مرد میانسال هی حرف زد پسر هی گفت احترام سنت و نگه دار اون گفت اگه نگه ندارم چه گهی می خوری 

یهو اماده شدن یقه هم دیگه رو بگیرن

و من دقیقا دو قدمی آن ها بودم کاری کردم  غیر ارادی برآمده از شخصیت خیلی صلح جو ام 

تصور کنید با کوله گل گلی و مانتو و شال گل گلی صورتیم دستم و دراز کردم  بینشون حائل گرفتم تا از هم جدا شون و به جون هم نیفتن خب در نهایت گلاویز نشدن اما از کار خودم خنده ام می گیره  هی مدل خودم تصور می کنم باز غش می کنم:)))))

[ چهارشنبه 2 تیر 1395 ] [ 20:21 ] [ عارفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4429