X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های یک نیمچه روزنامه نگار
نوشتن هم اعتیاد آور است 

امروز داشتم وسایلم را جمع می کردم تا زودتر به قرار افطاری با دوستم برسم که آقای «ر» بی مقدمه و خیلی یهویی گفت راستی خانم فلانی یه مطلبی گذاشته ام تو گروه تلگرام برید بخوانید. شونه ای بالا انداختم و گفتم چی هست؟ باشه و هم زمان گوشیم رو روشن کردم و گروه رو چک کردم.  گفت دیشب داشتم با خانمم  -که از همکارانمون هست- حرف می زدم بهش جمله ای گفتم که البته ایشون گفت زود قضاوت نکن اما همون حرف من را با کلمات و جمله بندی بهتر دیدم گذاشتم تو گروه و در حالی که من چشمم به صفحه گوشی بود و داشتم متن رو می خواندم و اخمم عمیق تر می شد جلو یکی دیگه از همکارهایم ادامه داد به خانمم گفتم، از چادری های میلیاردر متنفرم.

متن تموم شده بود و من یه اهانی گفتم و از در دفتر اومدم بیرون.

متنی که تو گروه تلگرام گذاشته بود در نقد فاطمه حسینی نماینده پرحاشیه این روز ها و فیش حقوقی پدرش بود و یه قسمت متن می گفت این خانم جوان نماد یک جریان و پدیده است. او نماد یک طبقه اشرافی مذهبی، یک نوع بورژوازی تسبیح به دست است.این همان طبقه ای است که زیارت عاشورا می خواند و نذری می دهد به ظواهر شرعی به شدت پایبند است مسلمان حرف می زند اما بورژوا عمل می کند. و بعد مثال تحصیل در مدار خصوصی و سفرخارجی و لباس مارکدار و این چیزا زده بود.

این آدم برایم اهمیت نداشت جایی هم تو زندگیم نداره  که حالا متنفر بودنش برایم مهم باشه. اما حرفش بهم خیلی زور اومد. تو محل کارم شاید وضعیت اقتصادی من خیل بهتر از بقیه باشه که البته فکر می کنم اون ها هم توهم این رو دارن من دیگه خیلی وضعیتم بهتر است.  اما هیچ وقت جوری برخورد نکردم که فخر فروشی پنداشته شود. جوری رفتار نکردم که فکر کنند به خاطر وضعیت مالی بهترم تحویلشون نمی گیرم یا آدم حسابشون نمی کنم. هیچ وقت فکر نکردم و جوری رفتار نکردم که فلانی شهرستانیه و من تهرانی یا ... همیشه رفتارم دوستانه بوده است.

خیلی حرف ها دلم می خواست این جا بگم که همه اش رو پاک کردم. فقط خواستم بگم این یه اپیدمی شده است که همه فکر می کنند هرکسی وضعیتش از من  بهتر است پول مردم رو بالا کشیده و سهم ما تو جیب هایشه. گاهی زیادی فکر می کنیم حق باهامونه.

من هیچ وقت ادعای این که زاهدانه دارم زندگی می کنم نداشته ام. خوب زندگی می کنم اما هیچ وقت اهل تجمل و بریز و به پاش و تو چشم مردم کردن نبوده ام. به علاوه این که قرونی از پول خودش و  بابای این اقا تو جیب من نیست که حالا طلب ارثش رو می کنه.

اگه من دارم خوب زندگی می کنم چون یه زمانی بابام سختی هایش رو کشیده مامانم نداری ها رو تحمل کرده تا الان من تو رفاه باشم.

اگه این اسمش بورژوازیه باشه من بورژوا ولی آدم تقواپیشه ی ساده زیست و اهل حلال و حروم،  کی به تو حق داده حتی تو ذهنت اعتقادات یکی دیگه رو به سخره بگیری؟ تو اون اعتقادات خالصانه شما نیمده نباید دل شکوند و گریه درآورد و آدم سوزوند؟



+ اومدم با حرص برای مامانم تعریف می کنم واکنش مامانم رو مخ تر است.  هی راه می رود می خنده و بهم می گه بورژوا. بعدشم هم می آید حرف جدی بزنه تهش می رسه به این که لجت نگیره و برات مهم نباشه.  بهش می گم مامان نمی خواهد هم دردی کنی من الان فقط نیاز دارم یکی با من بشینه دو تایی حرص بخوریم و فحش بدهیم به اون آدم مامانم می گه من از این کارهای بورژوا گونه نمی کنم:|||||



+++ چهارشبنه صبح در می روم و می روم مشهد اصلا بی خیال آدم های اعصاب خرد کن:)


[ سه‌شنبه 15 تیر 1395 ] [ 05:41 ] [ عارفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 4429